افزایش نارضایتی‌ها سیاسی در محور نزاع ارگ و والی بلخ؛ بی‌طرفی نه، امریکایی‌ها باید دخالت سازنده داشته باشند!

نورالله ولی‌زاده

اعلام بی‌طرفی امریکایی‌ها در تنش میان ارگ و والی بلخ، به معنای اعتماد کردن به سیاست‌گران داخلی است. این اعتماد نادرست است. چون رهبران سیاسی افغانستان به تجربه نشان دادند که توان رهبری مشکلات را ندارد و با رفتارهای ناخردمندانه خود اوضاع را بیشتر متنج می‌سازند. یکی از واضح ترین نشانه‌های ضعف مدیریتی سیاسیون افغانستان، انتخابات رسوای ۲۰۱۴ بود. امریکایی‌ها این را به خوبی می‌دانند. و با درک این، اعلام بی‌طرفی پرسش برانگیز است. معنای نقض بی‌طرفی نیز این نیست که امریکایی‌ها از یک طرف نزاع به نفع طرف دیگر قاطعانه حمایت کنند.

************************

تنش سیاسی میان ارگ ریاست جمهوری و والی بلخ، که از آغاز آن نزدیک به چهل روز می‌گذرد، به اندازه‌یی اوج گرفته که حتا حمله مرگبار تروریستی بر هوتل کانتینتال در کابل نیز نتوانست آن را از سرخط خبرها بیرون کند. در تازه‌ترین مورد، گفته می‌شود که زلمی خلیل‌زاد سفیر پیشین امریکا در کابل به کابل آمده تا به رفع تنش سیاسی میان ارگ و والی بلخ، که بسیاری‌ها آن را تنش میان کابل و شمال نیز تعبیر می‌کنند، میان‌جگری کند.

آخرین گزارش‌های تایید نشده از تنش میان ارگ و والی بلخ، حاکی از آن است که گفت‌وگوهای حزب جمعیت اسلامی، به دلیل تاکید ارگ بر کنار رفتن عطامحمدنور از ولایت بلخ پیشرفتی نداشته است.

طبق گزارش‌ها، جانب ارگ در واپسین روزهای مذاکره با حزب جمعیت اسلامی از لحن متواضعانه استفاده کرده و در برابر خواست‌های جمعیت اسلامی، خواستار کنارگیری هرچند کوتاه مدت والی بلخ از سمت‌اش شده است. عطامحمدنور روز چهار شنبه هفته گذشته گفت که اگر گفت‌وگوهای جمعیت با ارگ به نتیجه نرسد، در آن صورت باید هم او و هم اشرف غنی و داکتر عبدالله از سمت‌های شان کناره‌گیری کنند. این اظهارات آقای نور را بسیاری‌ها این گونه تحلیل کردند که وی احتمالا به تصمیم جمعیت اسلامی مبنی برکناره‌گیرش‌اش از ولایت بلخ تمکین نخواهد کرد-هرچند او قبلا بارها تاکید کرده در صورتی که جمعیت از وی بخواهد از سمت ولایت بلخ کناره‌گیری خواهد کرد.

آگاهان به این باوراند که نرمش ایجاد شده در موضع ارگ، ناشی از موضع‌گیری بی‌طرفانه امریکایی‌ها در این قضیه است. ارگ انتظارداشت که امریکایی‌ها از تصمیم ارگ مبنی برکناری‌گیری بی‌چون و چرا آقای نور و حتا از کارگیری قوه نظامی در برکناری آقای نور، حمایت می‌کنند اما موضع‌گیری‌های مقام‌های امریکایی‌ بیشتر بی‌طرفانه بود. هرچند سفیر امریکا در کابل هفته قبل، گفته بود که رییس جمهوری افغانستان طبق قانون حق دارد که والی بلخ را برکنار کند اما در دیگر موضع‌گیری‌های مقام‌های امریکایی، از جمله موضع‌گیری معاون رییس جمهوری امریکا و فرمانده نیروهای امریکایی در افغانستان، بر موقف بی‌طرفانه امریکا در این زمینه تاکید شده و ارگ ریاست جمهوری افغانستان تشویق شده که از طریق گفت‌وگو و تفاهم این مشکل را حل کند. در واقع این موضع‌گیری امریکایی‌ها خلاف انتظار تیم ارگ بود.

نکته دیگر این است که بعد از ایستاده‌گی عطامحمد نور در برابر تصمیم ارگ، موجی از حمایت‌های مردمی به نفع آقای نور شکل گرفت و گروه‌های سیاسی زیادی از موقف وی دربرابرارگ حمایت کردند. این در واقع بازتاب نارضایتی‌های گسترده از سیاست‌های ارگ در میان جریان‌های سیاسی در افغانستان است. سیاست‌های ارگ در دوره حکومت وحدت ملی به رهبری اشرف غنی، انحصارجویانه و تمامیت‌خواهانه خوانده شده است. بسیاری از احزاب و جریان‌های سیاسی در افغانستان براین نکته اتفاق نظر دارند. از نقطه نظر قومی، نیز سیاست‌های آقای غنی تبعیض‌آمیز و حتا نژادپرستانه تعبیر می شود و این باعث شده که موجی از انتقادات و نارضایتی میان اقوام غیرپشتون نسبت به سیاست های ارگ به میان آید. گویا سیاست‌های انحصارجویانه ارگ در دوسال اخیر، انباری از نارضایتی و خشم را در میان جریان‌های سیاسی-قومی به‌وجود آورده که احتمال یک آتش سوزی غیرقابل مهار سیاسی را قوی ساخته و تنها نیازمند یک بهانه  و یک جرقه است. بسیاری‌ها به ایستاده‌گی عطامحمدنور در برابر تصمیم ارگ، همچون یک جرقه نگاه می‌کنند!

احتمال این که تنش میان ارگ و والی بلخ ابعاد پیچیده بیشتری پیدا کند بالا است. این در حالی است که برای هر دو طرف مسأله حیثیتی شده است. چنان‌که در شبکه‌های اجتماعی از زبان مذاکره کننده تیم ارگ با نماینده‌های حزب جمعیت اسلامی، نقل شده که اشرف غنی را «ریش سفید مُلک» خوانده و بر حل مشکل بلخ برای حفظ حیثیت او تاکید شده است. برخی از کاربران فیسبوک به نقل از منابعی در حزب جمعیت اسلامی نوشته‌اند که نماینده ارگ در جریان مذاکرات گفته است که اشرف غنی یک ریش سفید قوم است و برای حفظ حیثیت او عطاممحد نور دستکم برای یک هفته هم که شده از مقام ولایت بلخ کنار برود!

بعد از این‌که امریکایی‌ها به نحوی در تنش ارگ-والی بلخ، اعلام بی‌طرفی کردند، به نظر می‌رسد که تیم ارگ برآن شده تا این مشکل را با استفاده از روش‌های سنتی حل منازعات، حل کند. روش سنتی حل منازعات را اصطلاحا روش«موسفیدی» هم می‌گویند. در این روش، چند تن از ریش سفیدان از دو طرف منازعه با هم گفت‌وگو می‌کنند و بالای دو طرف فشار می‌آورند که از ادامه نزاع دست بردارند.

برخی‌ها به این باورند که سفر زلمی خلیل‌زاد به کابل با این موضوع مرتبط است. هرچند آقای خلیل‌زاد اکنون در امریکا موقف دولتی رسمی ندارد اما قبلا او نماینده خاص رییس جمهوری وسفیر امریکا در افغانستان بود. آقای خلیل‌زاد در پایه‌گذاری نظام سیاسی جدید پس از طالبان در افغانستان نقش بسیار مهم داشت و تا زمانی که دولت بوش در امریکا بر سر قدرت بود، از اختیارات زیادی در مورد افغانستان برخوردار بود و در بسیاری از مسایل افغانستان طرف مشوره دولت امریکا بود.

با روی کارآمدن دموکرات ها در امریکا، آقای خلیل‌زاد از صحنه سیاسی در امریکا کنار زده شد. اکنون که دوباره جمهوری‌خواهان در امریکا بر سرقدرت شده‌اند، به نظر می‌رسد که مشوره‌های آقای خلیل‌زاد در مورد افغانستان از سوی دولت امریکا شنیده شود. احتمالا او-هرچند نه به شکل رسمی- ماموریت گرفته تا نزاع میان ارگ و والی بلخ را بررسی و چاره‌جویی کند. هرچند برخی از اگاهان به این باوراند که خلیل‌زادِ امروز، خلیل‌زاد سال‌های قبل نیست و امروزه دولت امریکا دیگر به او منحیث یک سیاستگر فعال و تاثیرگذار نگاه نمی‌کند.

دیدگاه‌ها آقای خلیل‌زاد در مورد افغانستان متاثر از گرایش‌های قومی او دانسته می‌‎شود و بسیاری از آگاهان به این باورند که موجودیت چنین گرایش‌هایی در آقای خلیل‌زاد وی را به صورت طبیعی در کنار ناسیونالیست‌های جوان و متعصب پشتون قرار می‌دهد که صحنه سیاست و قدرت در افغانستان را صحنه‌یی از نمایش قدرت برای برگرداندان اقتدار و سلطه پشتون‌ها برسایر اقوام در نظر می‌گیرند و معقتدند که با ایجاد یک دولت قوی مرکزی به اهداف و آمال سیاسی خود می‌رسند. دولتی که در فرآیند ایجاد و تقویت آن، باید با جزیره‌های قدرت-که عطامحمد نور والی مقتدر بلخ یکی از آنان به شمار می‌رود- برخورد جدی و اقتدارگرایانه صورت گیرد!

بسیاری‌ها معتقدند که تاثیر دیدگاه‌های پشتون‌گرایانه آقای خلیل‌زاد در قانون اساسی افغانستان، در رفتارهای سیاستگران پشتون در کابل، در برخی از رفتارهای امریکایی‌ها در قبال افغانستان و در مجموع در بسیاری از چارچوب های فکری دولت-ملت سازی در افغانستان ن متجلی است و این یکی از علت‌هایی است که با گذشت هر روز نارضایتی از حکومت را در میان غیرپشتون‌ها افزایش داده و شگاف‌های قومی و سمتی را بیش از پیش عمیق ساخته است.

علی‌رغم این‌ها، آقای خلیل‌زاد نقش مهمی در جلب توجه امریکایی‌ها و جامعه جهانی به افغانستان داشته که نیاز به تذکر دارد و نباید نادیده گرفته شود. در واقع برخی‌ها به این باوراند که اگر خلیل‌زاد دغدغه‌های قومی خود را کنار بگذارد می‌تواند منحیث یک سیاست‌گر کارکشته برای افغانستان در مجامع بین‌المللی کار کند. به تعبیر دیگر، آقای خلیل‌زاد دو چهره دارد که یکی برای افغانستان ویرانگر ودیگرش کمک کننده است. اما روی‌همرفته او نتوانسته به عواطف و احساسات قومی خود فایق آید و امروزه حتا می‌توان گفت که تقصیر نزاع میان ارگ و بلخ یا مرکز وشمال ناشی از طرح‌ها و مفکوره‌های قومی‌اندیشانه آقای خلیل‌زاد در مورد ایده دولت سازی برای افغانستان در سده بیست و یک است!

هنوز دقیقا روشن نیست که نزاع میان ارگ و والی بلخ به کجا می رسد. همچنان روشن نیست که امریکایی‌ها در صورت پیچییده شدن و بزرگ شدن این نزاع چه تغییری در موضع بی طرفی خود خواهند آورد. نقش خلیل‌زاد نیز روشن نیست. اما احتمال این که او دریافت‌ها خود را با امریکایی‌ها شریک کند و آنان براساس این دریافت ها در آینده موضع‌گیری کنند بعید نیست.

احتمالا اقای خلیل‌زاد با هر دو طرف نزاع دیدار کند و از آنان بخواهد که با درک شرایط بین المللی مساعدی که به نفع افغانستان طبق استراتیژی جدید امریکا برای افغانستان و جنوب آسیا به میان آمده، جنجال های سیاسی را کنار بگذارند و به یک توافق بین البین دست یابند که این در واقع سیاست رسمی امریکا در قبال این مسأله نیز است. برخی از آگاهان به این باوراند که سفر هیأت شورای امنیت سازمان ملل به کابل و برگزاری نشست فوق العاده شورای امنیت این سازمان در مورد افغانستان، نشان میدهد که جامعه جهانی مشکلات افغانستان را مورد توجه قرار داده که می‌تواند برای افغانستان یک فرصت خوب باشد. اما احتمالا با توجه به پیچیده‌گی تنش، تلاش‌های اقای خلیلزاد به این شکل، نتیجه ندهد و او مامور شود تا طرح جامعی برای حل بنیادین این مساله ارایه دهد.

اما به حتم امریکایی‌ها می‌دانند که افغانستان امروز نیز مثل افغانستان هفده سال پیش نیست و نمی‌توان برای حل مشکلات فزاینده سیاسی و موج اعتراض ها و نارضایتی ها در برابر یک دولت مرکزی ضعیف و فاسد، از طرح ها ومفکوره های سابقه استفاده کرد. افغانستان امروز شرایط خاص خودش را دارد که ایجاب میکند دولت سیاست‌های خود را با شرایط سازگار بسازد. در حالی که از فحوای رفتار تیم ارگ چنین برمیآید که آنان میخواهند که شرایط را نادیده گرفته و  طرح های ذهنی خود را بر کشور و مردم بقولانند و به اصطلاح شرایط را با طرح های خود سازگار بسازند!

معنای سازگارسازی سیاست‌های دولت با شرایط این است که امریکایی‌ها با جدیت و به گونه فعالانه روی ایجاد طرح های بدیل و درازمدت در مشوره با تمامی جوانب سیاسی قضیه کار کنند. این کار می‌تواند به معنای تعدیل قانون اساسی، تغییر شکل نظامی سیاسی و طرح های درازمدت و بدیل دیگری باشد که در آن دیدگاه های تمامی شهروندان و جریان های سیاسی افغانستان در یک فرآیند باز و دموکراتیک دخیل باشد. البته این گفته به معنای این است که در یک شرایط نامساعد سیاسی-امنیتی، لویه جرگه سنتی برگزار شود و یک راه حل نامعقول دیگر از طریق چند موسفیدناآگاه بر افغانستان تحمیل شود و به اصطلاح دورباطل تکرار گردد.

اعلام بی‌طرفی امریکایی در تنش میان ارگ و والی بلخ، به معنای اعتماد کردن به سیاست‌گران داخلی است. این اعتماد نادرست است. چون رهبران سیاسی افغانستان به تجربه نشان دادند که توان رهبری مشکلات را ندارد و با رفتارهای ناخردمندانه خود اوضاع را بیشتر متنج می‌سازند. یکی از واضح ترین نشانه‌های ضعف مدیریتی سیاسیون افغانستان، انتخابات رسوای ۲۰۱۴ بود. امریکایی‌ها این را به خوبی می‌دانند. و با درک این، اعلام بی‌طرفی پرسش برانگیز است. معنای نقض بی‌طرفی نیز این نیست که امریکایی‌ها از یک طرف نزاع به نفع طرف دیگر قاطعانه حمایت کنند.

Please rate this

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *