عقرب ۲۶, ۱۳۹۶

افغانستان و «ریکا»ی هفتم؛ امیدهایی که به حقیقت مبدل نشده‌اند!!

نورالله ولی‌زاده

هفتمین نشست ریکا، در عشق‌آباد ترکمنستان، در حالی برگزاری می‌شود که طبق استراتیژی جدید امریکا در قبال افغانستان، بر سهم و مشارکت بیشتر هند و کشور های منطقه در امر توسعه اقتصادی افغانستان تاکید شده است. این در واقع، یک فرصت خوب برای دولت افغانستان است. اما این فرصت مثل بسیاری از فرصت‌های دیگر در معرض یک خطر و تهدید جدی قرار دارد و آن این‌که سیاست‌ورزی‌های تبارگرایانه و قرون وسطی‌ای، بستر ثبات سیاسی را در داخل کشور از بین ببرد!

***************

هفتمین نشست اقتصادی پیرامون توسعه روابط اقتصادی منطقه‌یی-ریکا، در حالی در ترکمنستان برگزار شد که روابط منطقه‌یی افغانستان هم‌چنان از منظر سیاسی با برخی از کشورهای منطقه از جمله پاکستان،  تیره و پرتنش است.

در نشست‌های ریکا که از سال ۱۳۸۸ خورشیدی به این سو آغاز شده‌اند، بیش از هفتاد کشور و نهاد بین المللی اشتراک می‌کنند اما همواره محور و مرکز مباحث در این نشست‌ها افغانستان و چگونگی توسعه روابط اقتصادی منطقه از راه افغانستان بوده است.

در نخستین نشست ریکا و همچنان در ششمین دور این نشست‌ها، که در کابل برگزار شد، کشورهای همسایه افغانستان، با آن که اعلام کردند که از افغانستان حمایت می‌کنند تا در چرخه مناسبات اقتصادی منطقه سهم برازنده خود را داشته باشد اما در عین حال، نگرانی‌های خود را از وضعیت امنیتی افغانستان ابراز کردند. این نگرانی‌ها همچنان پا برجاست و کارعملی بسیاری از پروژه‌های کلان اقتصادی به دلیل نبود تضمین‌های لازم امنیتی آغاز نشده است.

حکومت وحدت ملی با شعارهای بیشترینه اقتصاد محور روی کارآمد اما اکنون که عمر این حکومت رو به پایان است، گام‌های عملی چشم‌گیری در جهت عملی شدن شعارهای اقتصادی حکومت برداشته نشده است. محمد اشرف غنی رییس حکومت وحدت ملی، در سخنرانی‌ای که در ششمین نشست ریکا در سال ۱۳۹۴ در کابل داشت گفت که افغانستان می‌تواند بخشی از راه‌های مهم اقتصادی کشورهای منطقه برای وصل کردن آنها باشد و دولت تلاش دارد این جایگاه را احیا کند.

او گفت: «امیدوارم در آینده نزدیک شاهد پایان جنگ در منطقه باشیم و آسیا یک بار دیگر به یک قاره مهم اقتصادی تبدیل شود و افغانستان نیز یک بار دیگر نقطه وصل کشورها و مردم در منطقه باشد.»

این امیدواری به واقعیت مبدل نشده است. هنوز هم بین افغانستان و پاکستان مسایل بسیار جدی و تنش‌زای حل ناشده باقی مانده و حمایت پاکستان از گروه‌های تروریستی همواره اتهامی بوده که از سوی کابل مطرح شده و موجب افزایش تنش میان دو کشور شده است.

موقعیت جغرافیایی چهارراه گونه افغانستان، باعث شده که این کشور همواره در محراق گفت‌وگوها و همکاری‌های منطقه‌یی قرار داشته باشد. حوزه‌های کلان اقتصادی: خاورمیانه، آسیای میانه، شرق دور و جنوب آسیا، از راه افغانستان می‌توانند با هزینه و زمان کم با وصل شوند. در حال حاضر، از این نظرگاه، روابط اقتصادی افغانستان با منطقه و روابط اقتصادی منطقه از طریق افغانستان، در سطح بسیار پایین قرار دارذ و بسیاری از ظرفیت‌های بالقوه اقتصادی بالفعل نشده است.

عمده‌ترین عامل این که منطقه از طریق افغانستان با هم وصل نشده و یا به تعبیر دیگر افغانستان نتوانسته نقش محوری و مرکزی در توسعه مناسبات اقتصادی منطقه داشته باشد، بی‌ثباتی سیاسی و امنیتی در افغانستان بوده است. دستکم در چهاردهه اخیر افغانستان شاهد داشتن یک نظام سیاسی با ثبات و با استحکام نبوده است که بتواند تضمین های اقتصادی لازم را به کشورهای منطقه جهت سرمایه‌گذاری در افغانستان ارایه کند.

می‌توان گفت که در حال حاضر بیشترین سود را از موقعیت محوری افغانستان در منطقه، گروه‌های تروریستی، قاچاق‌چیان مواد مخدر و قاچاق‌چیان انسان برده‌اند که با لانه گزینه در اطراف و اکناف افغانستان، امنیت افغانستان و منطقه را مختل کرده و شبکه‌یی از فعالیت‎های تروریستی و جرمی فرامرزی را راه اندازی نمایند.

به تعبیر دیگر، در منطقه ما، به ویژه بین افغانستان و پاکستان، هنوزهم تعیین کنندهِ روابط و مناسبات سیاست است و با آن‌که روابط اقتصادی میان این دو کشور وجود داشته اما این روابط هیچگاهی نتوانسته منجر به بهبود روابط سیاسی گردیده و فضای تنش‌آلود میان دوکشور را تلطیف کند.

الگوی ذهنی رهبری حکومت وحدت ملی، در زمینه بهبود روابط با همسایه‌ها این گونه بوده که از طریق توسعه یا تحدید روابط اقتصادی با کشورهای منطقه و همسایه، منحیث یک راهکار مدیریتی در عرصه تنظیم روابط سیاسی، می‌توان بهره گرفت اما در عمل چنین چیزی اتفاق نیافتاده و به اصطلاح، «زخم‌«های های سیاسی با «مرحم» اقتصادی مداوا نشده است.

کشورهای همسایه به‌ویژه پاکستان هنوز هم به افغانستان، منحیث یک کشور بحران‌زده و ضعیف نگاه می‌کنند و تصور شان این است که امروز یا فردا افغانستان دو باره به کام جنگ و ناامنی داخلی فرو می‌رود و بنابراین نمی‌توان در مناسبات درازمدت منطقه‌یی آن را جدی گرفت.

با این وجود، کارخانه‌گی دولت افغانستان، برای این که بتواند منحیث یک کشور قابل اعتماد در سطح منطقه مطرح شود، دشوار است. دشواری این امر، در حل و فصل کشمکش‌های سیاسی‌ای است که عملا در درون و بیرون حکومت جریان دارد و ریشه بسیاری از آن‌ها بر می‌گردد به مسایل قومی، زبانی و فرهنگی که در طی چنددهه جنگ و آشوب انبار شده‌اند.

با آن‌که حلقه تصمیم‌گیری اصلی در ارگ، وانمود می‌کند که بیش از هر چیز درجهت بهبود اقتصادی کشور کار می‌کند، اما نشانه‌ها و شواهد زیادی وجود دارد که حاکی از موجودیت برنامه‌های سیاسی تنش‌زا در نزد این حلقه است که این برنامه‌ها عمدتا ثبات سیاسی را به مخاطره روبرو می‌کند و به تبع آن بحران امنیتی و اجتماعی را عمق بیشتر می‌بخشد.

با توجه به حسیاست‌های قومی و زبانی در افغانستان، وضعیت به‌گونه‌یی است که حتا اگر حکومت برنامه‌های بسیار خوبی هم برای توسعه اقتصادی کشور داشته باشد، باآن‌هم اگرقرار باشد که این برنامه‌ها با برنامه‌های پنهانی سیاسی همراه باشند، امکان این که بتوان از طریق تاثیرات مثبت برنامه‌های اقتصادی، پیامدهای منفی برنامه‌های تنش‌زای سیاسی را مدیریت کرد، بسیار بعید است.

بسیاری از ناظران امور فرهنگی و اجتماعی به این باوراند که حکومت سیاست‌های فرهنگی تباراگرایانه را دنبال می‌کند که نهایت خطرناک است. البته حکومتی‌ها از یک سو این ادعا را رد می‌کنند که گویا سیاست‌های فرهنگی-سیاسی تبارگرایانه داشته باشند و از سویی هم خطرات احتمالی این گونه برنامه‌ها را هیچ‌گاه جدی نگرفته‌اند و نشانه‌هایی از تمکین آنان در برابر اعتراض‌هایی که علیه سیاست‌های فرهنگی حکومت وجود دارد، دیده نشده‌است. البته این خطری است که موریانه‌وار نظام سیاسی-اجتماعی افغانستان را تهدید می‌کند و در کوتاه مدت چندان هم قابل لمس و شهود نیست.

اما بی‌تردید برای کشورها و سازمان‌های بین‌المللی‌ای که تحولات افغانستان را از این نظرگاه نظاره می‌کنند که در این کشور سرمایه‌گذاری کنند، متوجه ظرافت‌های موضوع هستند و این باعث می‌شود که سرمایه‌گذاری‌های خود را معطل قرار داده یا محدود کنند.

چندی پیش نماینده ویژه سازمان ملل برای افغانستان، در گزارش خود به شورای امنیت این سازمان گفت که اوضاع سیاسی افغانستان شکننده است و اگر اختلاف‌های سیاسی حل نشود، احتمال فروپاشی سیاسی در این کشور موجود است. این گونه گزارش‌ها تاثیر بسیارمنفی بر روحیه کشورها و سازمان‌های بین المللی‌ای میگذارد که علاقمند سرمایه‌گذاری در افغانستان‌اند. رفع این گونه نگرانی‌ها وظیفه اصلی و اساسی دولت مردان افغانستان است.

رفع این نگرانی‌ها به طرح و برنامه‌های بسیار پیچیده و مدبرانه نیاز ندارد. کافی است تا حکومت روندهای دموکراتیک در کشور را تقویت کند. انتخابات پارلمانی را شفاف برگزار کند. به رأی پارلمان احترام بگذارد. نظام انتخاباتی را اصلاح و همه پذیر بسازد. از تعمیل برنامه‌های سیاسی تبارگرایانه اجتباب ورزد. این‌ها فقط به اراده رهبران حکومت نیاز ندارد نه به طرح و برنامه جداگانهو پیچیده.

در سه سال اخیر، حکومت روندهای سیاسی-دموکراتیک را تعطیل کرده است. تعطیل این روندها، گمانه‌های بدی را در مورد نیات سیاسی حلقه تصمیم‌گیرنده در ارگ مجال طرح داده است. احزاب و جریان‌های سیاسی با الفاظ شدیدی علیه حکومت موضع‌گیری می‌کنند. اکثرا ادعاهایی که آنان مطرح می‌کنند، به این دلیل قابل قبول عام واقع می‌شود که حکومت عملا برنامه‌یی در تقابل با این ادعا روی دست ندارد. جریان‌های سیاسی می‌گویند که حکومت برای برگزاری انتخابات برنامه ندارد. وقتی انتخابات برگزار نمی‌شود، مردم باور می کنند که حکومت برنامه پنهانی دیگری در سر دارد.

حتا اگر نتوان گفت که وضعیت امنیتی بدتر شده، به صراحت می‌توان گفت که وضعیت امنیتی بهتر نشده است. جنگ با گروه‌های تروریستی در نقاط مختلف کشور جریان دارد. برنامه مصالحه، سرنوشت روشنی ندارد. فقر وبیکاری همچنان دامن گیر جامعه است. فرار جوانان از کشور به دلیل، فقر، بیکاری و نبود یک دورنمای روشن و امیدوار کننده به آینده، جریان دارد. هنوزهم افغانستان در زمره کشورهایی همچون سوریه به شمار می‌رود. مهاجرین افغانستان از نظر شمار و کمیت به کشورهای اروپایی، با مهاجرین سوریه در این کشورها برابری می‌کند. این‌ها شاخص‌هایی برای ناامیدی و بی‌اعتمادی است.

بی‌تردید نقش همکاری کشورهای منطقه حایز اهمیت است و اگر این کشورها دستکم در حوزه اقتصادی جدی و جسورانه با افغانستان همکاری کنند و به اصطلاح یک مقدار خطرپذیرانه در امر سرمایه‌گذاری در افغانستان اقدام کنند، می‌توان امیدوار بود که از طریق توسعه اقتصادی و سرمایه‌گذاری خارجی بتوان معضلات و نابسامانی‌های داخلی را کاهش داد اما این شبیه آن است که کسی به طمع لطف و عنایت همسایه‌اش، نسبت به مشکلات داخلی خانه‌اش غفلت وسهل‌انگاری کند.

با قاطعیت می‌توان گفت که مشکل افغانستان اول سیاسی است. اگر سیاسیون افغانستان به این مهم توجه کنند و حل مشکلات سیاسی از طریق تفاهم و خردورزی را در سرلوحه اهداف و برنامه‌های کاری خویش قرار دهند، سایر معضلات و مشکلات به مرور زمان حل خواهد شد. همین که مردم افغانستان و جامعه جهانی به آینده امن و باثبات افغانستان امید پیدا کنند و مطمین باشند که گذشته ویرانگر بر امروز افغانستان سایه نمی‌افگند، زمینه رشد اقتصادی از درون وبیرون مساعد می‌شود.

هفتمین نشست ریکا، در عشق‌آباد ترکمنستان، در حالی برگزاری می‌شود که طبق استراتیژی جدید امریکا در قبال افغانستان، بر سهم و مشارکت بیشتر هند و کشور های منطقه در امر توسعه اقتصادی افغانستان تاکید شده است. این در واقع، یک فرصت خوب برای دولت افغانستان است. اما این فرصت مثل بسیاری از فرصت‌های دیگر در معرض یک خطر و تهدید جدی قرار دارد و آن این‌که سیاست‌ورزی‌های تبارگرایانه و قرون وسطی‌ای، بستر ثبات سیاسی را در داخل کشور از بین ببرد!

Please rate this

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *