قوس ۲۶, ۱۳۹۵

سکوت شرم‎آور

 گل‌کوهی

اعدام علنی یک محصل در میدان وردک از سوی گروه طالبان یکی از فجیع‎ترین عمل خشونت‎آمیزی است که چندان هم بی‎سابقه نبوده است. بارها چنین رخدادهایی اتفاق افتاده و پیامدهایی جز تب و تاب چند روزه‎ رسانه‎یی نداشته است.
این در حالی است که ایجاب می‎کرد تا در برابر فاجعه‎ اعدام فیض‎الرحمان، لایه‎های مختلف اجتماعی و سطوح متفاوت دولتی به واکنش‎های شدید و گسترده دست می‎زدند. حداقل اقدام اجتماعی، راه‎اندازی اعتراض‎های دادخواهانه مردم و اقدام‎های تلافی‎جویانه‎ دولت بود. اما گویا این نوع خشونت‎ها برای ما عادی شده و پس از وقوع هر رخداد خونین و خشونت‎آمیزی، با انتشار عکس‎هایی از آن در صفحات مجازی، بسنده کرده و راه پیشین خود را پی می‎گیریم.
اما حقیقت این است که حلقه‎ داری که بر گردن محصل وردکی افتاد و جانش را از وی ستاند، حلقه‎ای نبود که تنها منجر به جان دادن او شده باشد. این حلقه سالیان زیادی است که زنجیر ستم و استبداد را بر جان مردم این جامعه انداخته و تب و سوز آن در گوشه و کنارهای کشور، قربانی می‎گیرد.
زهری که از نیش اندیشه‎ غیرانسانی عده‎ای در میدان وردک بر جان فیض‎الرحمان افتاد، برخاسته از سنت‎های ناپسندی است که در درازنای تاریخ ملت ما عملی شده و ریشه‎های آن بر تار و پود تفکر بسیاری از مردم این سرزمین جا باز کرده است. آنچه از رخدادهای خشونت‎آمیز در سراسر کشور به صورت رسانه‎یی بازتاب می‎یابد، شاید بخش اندکی از واقعیت‎های تلخ روزگار ما باشد که الحق نیز چنین است. اما حقیقت تلخ خشونت خیلی فراتر از روایت‎های رسانه‎یی است. اگر به دقت تمام در تصویر رسانه‎یی این عمل نگریسته شود، دیده می‎شود که جمعیت کثیری به تماشای این واقعه آمده و هیچ‎کسی را یارای مخالفت با چنین واقعه‎‎ای نبوده است.
با این وجود، اگر با دقت کامل در فضای اطراف خویش نگاهی اندازیم، خواهیم دریافت که خشونت‎های موجود و اعمال خشونت لایه‎های بالای اجتماعی در محیط‎های اجتماعی، کاری، خانوادگی و… به نحوی نهادینه شده و جزئی از خوی طبیعی و همیشگی شهروندان کشور شده است. در میان امواج گوناگونی از خشونت‎های گفتاری، رفتاری و پنداری، ما تنها نمادهای برجسته‎ای را می‎بینیم که منجر به مرگ انسانی شده باشد و یا هم جان عده‎ای را باز ستانده باشد.
این در حالی است که پدیده‎ خشونت در کشور ما خلاصه به موارد بازتاب یافته در پرده‎های رسانه‎یی نمی‎شود و منحصر و محدود به مواردی از آن که زخم و قتل را در پی داشته نیز نیست. تمام این تصویر نامطلوب اجتماعی از خشونت‎های مختلف در کشور بیانگر آن است که خشونت در اندیشه‎ ما به حدی نهادینه شده که نمودهای آن به انواع محدودی از عملکردهای ناهنجار و مخالف با ارزش‎های انسانی –  اخلاقی خلاصه نمی‎شود. بدتر از همه این که بسیاری از این موارد به خود رنگ و لعاب ارزشی گرفته و به نحوی موجب و مایه‎ افتخار تلقی می‎شود.
پرسش اصلی اما این است که راه بیرون‎رفت از چنین حالتی چیست و تا چه زمانی باید شاهد فجایع ناگواری چون اعدام یک محصل، سنگسار یک زن، بریدن بینی یک دختر، قتل فجیح یک کودک و خشونت‎های خاموش و بی‎صدای دیگر باشیم؟
پاسخ این سوال همانا زدودن اندیشه‎ خشونت‎آمیز از لایه‎های درونی تفکر و اندیشه‎ انسان این سرزمین است. بدون شک، تا زمانی‎که تفکر خشونت از آموزه‎های ذهنی و اندوخته‎های فکری ما پاک نگردد، انتظار رهایی از پدیده‎های عینی و اجتماعی خشونت‎آمیز بسی بیهوده و بیجا خواهد بود.
کارنامه‎ای که تاکنون از جانب جامعه جهانی در افغانستان و عوامل اجرایی آن در قالب نهادهای دولتی و غیردولتی به نمایش گذاشته شده، برخورد مقطعی، پروژه‎یی و کــوتــاه مــدت بـــوده است که تأثیرگذاری آن‎ها بسیار سطحی و جزئی است. برای زدودن خشونت از جامعه، باید از نسل‎های آینده و کودکان و نوجوانانی کار را شروع کرد که هم اکنون در شروع یک حیات جدید اجتماعی قرار دارند. تربیت نسلی‎که خشونت در تفکر آن جا نداشته و پدیده‎های منافی با اخلاق انسانی در لایه‎های ذهنی آن جا نداشته باشد، از پایگاه‎های تربیتی و آموزشی باید آغاز گردد.
لذا به نظر می‎رسد که برای خاموش کردن آتش خشونت، باید بر جهل چندین‎ ساله‎ خویش آب اندیشه‎ ناب و دانش انسانی پاشیده و یک نهضت بزرگ ملی را آغاز کنیم. زیرا بدون چنین حرکتی، زدودن خشونت از جامعه با حرکت‎های نمایشی و سیمینارهای فرمایشی ممکن نخواهد شد.
در پرتو چنین حرکت ملی و سراسری است که می‎توان نسلی را تربیت کرد که ابزار دست دیگران و عامل سیاست خارجی‎ها نشود. تنها در آن صورت است که ما بار دیگر شاهد فجایعی چون اعدام محصل بی‎گناهی در میدان وردک، آتش زدن زهرا در غور، کشتن فرخنده در کابل، سر بریدن تبسم در زابل و موارد ناگوار دیگر نباشیم.

Please rate this

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *