میزان ۲۸, ۱۳۹۶

نقد ادبی افغانستان در تنگنای آشفته حالی

رمزیه نیازی

یک منتقد فقط باید منتقد باشد نه شاعر و یا نویسنده، چون رسالت شاعر و نویسنده، خلق اثر است نه نقد و بررسی آن. اما در حوزه ادبی افغانستان همه شاعران و نویسنده‌گان، منتقد هم استند و این هر ازگاهی اجباری است که در نبود منتقدان برجسته به‌میان می‌آید. از همین جا نقد ادبی افغانستان، به جای آن که نقد سالم و بی طرف باشد، بیشتر رنگ عقده‌مندانه یا دوستانه دارد.

******************

نقد ادبی در حوزه افغانستان آشفته حال و نا کار آمد است؛ حتا به قول بعضی از بزرگان ادبیات جریان نقدی وجود ندارد. روزانه ده ها جلد کتاب بی کیفیت نشر می‌شود و مورد استفاده یک عده علاقه‌مندان تازه کار ادبیات ما قرار می‌گیرند. برای اثبات این ادعا دلایل زیادی وجود دارد. مهم تر از همه این‌که اثر قابل توجه تولید نمی‌شود که نقدی به میان بیاید؛ چون نقد همیشه به دنبال تولید اثر است نه قبل از آن. یعنی تولیدات ادبی ما خیلی برجسته نیست و روی آن کار صورت نگرفته است.

اگر اندکی تعمق به خرج دهیم نقدهای ادبی‌مان بیشتر سیاسی، اجتماعی، ایدئولوژیک و یک‌سو با سلیقه‌های فردی منتقد است تا نقد بی طرفانه. این از کجا به وجود می‌آید؟ از جای که منتقدهای ما با معیارهای علمی نقد آشنا نیستند، یک عده‌ی هم که آشنا استند، به گونه‌ی شاید و باید آن کاری نمی‌کنند. یکی از قانون‌های نقد، برازنده سازی نکته‌های مثبت و منفی اثر است و پیشنهاد راه حل برای بهتر شدن آن، اما در حوزه‌ی ادبیات ما، وقتی قرار است اثر یک شاعر یا نویسنده نقد و بررسی شود، یا فقط به نکته‌های منفی آن به گونه‌ی عقده‌مندانه اشاره می‌شود، یا به‌طور قطعی به نکته‌های مثبت آن به گونه‌ی رفیقانه اشاره می‌شود. از محتوای واقعی که در اثر نهفته است حرفی به‌میان نمی‌آید و از پیشنهاد راه حل که اصلن خبری نیست. حالا هرچند ادبیات علم نیست اما نقد ادبی معیارهای علمی را خواهان است.

از طرف دیگر یک منتقد فقط باید منتقد باشد نه شاعر و یا نویسنده، چون رسالت شاعر و نویسنده، خلق اثر است نه نقد و بررسی آن. اما در حوزه ادبی افغانستان همه شاعران و نویسنده‌گان مان منتقد هم استند و این هر از گاهی اجباری است که در نبود منتقدان برجسته به‌میان می‌آید. از همین جا نقد ادبی افغانستان، بیشتر رنگ عقده‌مندانه یا دوستانه دارد تا نقد سالم و بی طرف.

شبکه‌های اجتماعی بر کم رنگ بودن جریان‌های نقد ادبی نقش برجسته‌ی دارد. به گونه‌ی نمونه یک شاعری که تازه وارد فضای ادبیات شده، یک نوشته‌ی خود را می‌گذارد (اگر خوب باشد یا بد)، با سیل از پسندها و دیدگاه‌های مخاطبان مجازی روبرو می‌شود. این‌جا حرف‌های یک منتقد واقعی برایش یک مشت حرف مفت است و با این خودباوری و اعتماد به نفس کاذب راه می‌پیماید و زمانی متوجه می‌شود که اندکی دیر شده است.

با نبود جریان نقد سالم، هر نویسنده و شاعری موفق به نشر نوشته‌های خود می‌شود. انتشارات هم بدون در نظر گرفتن چگونگی محتوای اثر، بنا بر مفاد شخصی خود آن را به نشر می‌رساند. اگر این کار هم ممکن نباشد، صاحب اثر، آن را با هزینه‌ی شخصی و اکثرن با آمار تیراژ اشتباه به نشر می‌رساند. اما شوربختانه مشکل اصلی این‌جاست که وزارت اطلاعات و فرهنگ هیچ قانونی و کنترلی برای جلوگیری از این معضله ندارد. اصلن نگاهی به این جریان ندارد که ماهانه به چه مقدار کتاب بی کیفیت نشر می‌شود.

شاعر یا نویسنده‌ی جوان و تازه کاری که نخستین گام هایش را در دایره‌ی ادبیات گذاشته همین آثار تولید شده‌ی بی کیفیت را الگوی خود قرار می‌دهد، چون وقتی در قالب کتاب بیرون داده شد، برایش رسمیت و اهمیت پیدا می‌کند.

تعداد انگشت شمار اشخاص و گروه‌های وجود دارد که در عرصه ادبیات به گونه‌ی واقعی و صادقانه کار می‌کنند که نمی‌توان آنان را نادیده گرفت.

حالا پیامد این جریان برای آینده‌ی ادبیات مان چیست؟ اگر همین گونه پیش برود و توجه‌ی بر حال نقد ادبی و روند تولید آثار ادبی نشود، واضح است که از ادبیات آینده‌ی کشور مان جز پوچی و بی مایه‌گی نمی‌توان توقعی داشت.

از دید من راه حلِ بیرون رفت از این بحران این است که وزارت اطلاعات و فرهنگ در پیوند با نشر و چاپ آثار توجه لازم را به خرج دهد و روی ادبیات، به ویژه نقد ادبی یک مقدار سرمایه گذاری کند تا جریان های اثرگذار نقد ادبی بوجود بیاید. از طرف دیگر منتقدان باید معیارهای علمی نقد را فرا بگیرند و رابطه شان فقط رابطه‌ی متن( هرنوع متنی) باشد نه رابطه‌ی سیاسی، قومی، مذهبی و نژادی تا بتوانند جریان نقد بی‌طرفانه را پدید آورند.

Please rate this

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *