جوزا ۲۱, ۱۳۹۶

نمای هندسی تمدن ومعرفت اسلامی  

تقوی الله تقوا

شکل هندسی تمدن ومعرفت اسلام مانند هرم است، یعنی ازسوی قاعده بزرگ و ازسمت راس کوچک. قاعده ای تمدن ومعارف اسلامی ازگذشته‌های دور وعمدتن ازعهدخلافت عباسی آغازمی‌شود و تا زمان خلافت عثمانی ادامه می‌یابد. پهناو عظمت این قاعده ازچشم تاریخ ومحققان امور تاریخ  پنهان نیست، اما موقع که ما به سوی راس هرم وقرون اخیر نزدیک ونزدیک‌ترمی‌شویم، در هر مرحله شاهد کوچک شدن‌ها وتحدید معارف اسلامی وانحطاط وفرسایش تمدن اسلامی هستیم.

من اگرنقاش ورسام می‌بودم درقاعده ای این هرم جایگاه ابونصرفارابی و ابن سینا و ابن عربی و خیام ومولوی وفیلسوفان ودانشمندان وعارفان وشاعران بزرگ را ترسیم می‌کردم، در وسط هرم جایگاه امام بخاری وامام ترمذی و فقهان ومحدثان وعالمان وملایان راترسیم می‌کردم و در راس هرم ویا همان جای که جهان بینی اسلامی درحد یک ایدیولوژی سیاسی واجتماعی تقلیل یافت، جایگاه سیدجمال الدین افغان وشاگردانش ازقبیل شیخ عبده وحسن البنا وسید قطب وکواکبی وداکتر شریعتی و دیگران را می گنجاندم. به‌این طریق می‌توان درباره این هرم مورد نظربحث نمود، یکی به طریق غربی و امروزین که وقایع را از زمان حال شروع می‌کنند وبه سوی گذشته ادامه می‌دهند ودیگر به طریق وطنی وسنتی که اغلب ازگذشته آغازمی‌کنند وبه سوی زمان حال ادامه می‌دهند . من طریق وطنی وسنتی رامی پسندم وبحث خود را هرچند شتابان از گذشته آغاز و نگاهم را ازقاعده به راس هرم معطوف می‌دارم. دین مبین اسلام دراوج اعتلا تمدن و رونق رنسانس اسلامی (قرون ۳ – ۷ هجری خورشیدی) شامل انواع معارف بشری اعم ازفلسفه، کلام، الهیات، منطق، ادبیات، عرفان، اخلاق، ریاضیات، طب، داروسازی، جغرافیه، نقشه برداری، نجوم، جامعه شناسی، تاریخ نگاری، اقتصاد، زبان شناسی، صرف ونحو، فقه، حدیث، تفسیر وترجمه وغیره می‌شد درهمین دوره فلاسفه مشهور و نوابغ ونوادرعلمی همچون؛ ابوعلی سینا ملقب به شیخ ال‌رییس وطبیب حاذق، ابونصرفارابی معروف به معلم ثانی وتالی ارسطو، ابوریحان بیرونی منجم وجغرافی شناس مشهور، ابوزید بلخی ملقب به عالم العلماوبحرالبحور، ابوجعفرخازن ریاضی دان معروف، محمد بن موسی خوارزمی کاشف معادلات درجه دویک مجهوله وملقب به پدرالجبر، ذکریای رازی کاشف الکل وتیزاب، ابن هیثم ملقب به پدراوپتیک، ابن خلدون، ابن رشد، ابن عربی، طبری، بیهقی، ابوحامد غزالی، سهروردی، فردوسی، ابوعبدالله رودکی، ناصرخسرو، خیام نیشاپوری، عطارنیشاپوری، مولاناجلال الدین محمد بلخی، سعدی شیرازی، حافظ شیرازی …وغیره به میدان آمدند ونخستین بذرهای تعقل فلسفی و تفکرعلمی وتامل عرفانی را افشاندند، همان بذرهای که بعدن به دلایل گوناگون تاریخی، دینی، سیاسی، جغرافیایی وقحط سالی‌ها وشیوع امراض مهلک وهجوم وایلغارلشکرمغل درشورستان شرق اسلامی خشکید و در مزارع غرب مسیحی شگفت وبه کمال وبه ثمر رسید. درهمان دوران کتابخانه ها ورصدخانه ها ومراکزعلمی وتحقیقی فراوان دربلادشرق اسلامی تاسیس وبه تحقیقات روشمندعلمی مصروف بودند . کتابخانه مشهور” صوان الحکمه ” دولت سامانی ، مدارس “ابوحفص ” و”فارجک “و”قطان”و”ابن حبان “درشهرهای بخاراونیشابوروغزنی وبست، رصدخانه ابوسهل رستمی وابوالوفای جوزجانی ومیرزا الغ بیک ازمهمترین وغنی ترین مراکزعلمی درسطح جهان به شمارمی‌رفتند . درآن دوران تیوریهای علمی میزان الطبیعه یاترازوی طبیعی ، وزن مخصوص اجسام ، قانون انکسار و انعکاس نور، طب روحانی ودایره المعارف‌های علمی وادآبی اساس‌گذاری شد و هاضمه ای معرفتی دین اسلام چنان قوی بود که هراندیشه فلسفی وعلمی را می‌توانست ازمنابع تمدن‌های کلدانی وفنیقی وبابلی ویونانی وهندی وچینی وایرانی ومصری و ادیان پرنفوذ جهان مثل نصرانی و زردشتی ویهودی وبودایی وکنفوسیوسی ومانوی وبرهمایی جذب ودرخودحل وهضم نماید وبه تناقضات ناشی ازتقابل تمدن‌ها و اندیشه‌های معارض پاسخ در خور ارایه  بدارد.

 اندیشه‌های مادی گرایانه ذیمقراطیس ومنطق قیاسی ارسطو وفلسفه ای اشراقی افلاطون باهمه غوامض وپیچیده‌گی‌ها وکفراندیشی‌ها درکارگاه معرفتی تمدن اسلامی جذب وحل شد، انسان شناسی برهمایی، باطن گرایی مسیحی، تفکرهندوییسم، زهد ورزی بودیسم ونگارگری مانوی همه دریک منشورکثیرالسطوح و زیبا به نام عرفان اسلامی جمع شد وبحیث یک مکتب فکری مهم و انسان گرا به درازنای تاریخ وپهنای جغرافیای زیست انسان‌ها قامت افراخت.  اما امروزهاضمه ای تمدنی ومعرفتی دین اسلام ضعیف شده و درمقابل خوراک‌های تاریخ ونواندیشی‌های بشرعکس العمل نشان می‌دهد؛ امروز مجموعه تعالیم به نام ثقافت ومعارف اسلامی ظرفیت پذیرش فیسبوک وفعالیت‌های بانکی وآزادی بیان وامواج‌های جهانی شدن را ندارد و تحمل فضاهای جدید و چند فرهنگی جهان برای روحانیان وعالمان ومتوالیان اموردین دشوارشده است و گاهن هاضمه ای تمدن اسلامی رابه دفع وحالت تهوع وامی‌دارد، چرا؟ به خاطرآن که درقرون بعدی گروهی خاص به نام ملا ومولوی به میدان آمد وجارابرای متفکرین ومتکلمین ومتبحرین ومتصوفین وفلاسفه ای اشراقی ومشایی والهی تنگ وتنگ ترساخته وتدریجن صلاحیت تنظیم همه ای اموردین ورهبری تمام عرصه‌های معارف بشری را درچنگ گرفت وعاقبت دین درحدی علوم فقهی وگردان‌های افعال زبان عربی ” ضربن ضربا..” تقلیل یافت ، پاسخ‌های منجمد وآهنین وفشرده جلو نهرهای خروشان وسیال وشتابنده سوالات بنیادین بشر را گرفت، قشریت وپوست اندیشی مذهبی به سیالیت ومغزاندیشی دینی غلبه یافت ودیگربوعلی‌ها ورازی‌ها ومولوی‌ها ازترس واعظان ومنبریان وملا و داملا اظهارنظرکرده نتوانستند وسرانجام دین مبین اسلام بحیث کارگاه عظیم معرفت بشرازآن رستاخیزمعنوی ودرخشش اندیشه‌ها وابهت فلسفی وفربهی علمی دوران رنسانس اسلامی فروکاست وبه حال و روزگار امروز گرفتارشد که دیگر نه تنها تحمل تضارب آرا و جذب وهضم اندیشه‌های غیردینی وغیراسلامی را ندارد بلکه ازبحث ورویاوریی با استدلالات عقلی وچیستی‌های فلسفی ودلایل پیشرفت کفار و انحطاط وعقب ماندگی مسلمانان ازکاروان تمدن بشری می‌هراسد وبه دفع وطرد و تکفیر و تفسیق اندیشه ورزان می‌پردازد.

درمراحل بعدی ودربحبوحه ای پیشرفت‌های علمی وتکنیکی غرب، گروهی جدیدی درسرزمین‌های اسلامی به نام احیاگران ومصلحان دینی ازقبیل؛ سیدجمال الدین افغانی، علامه اقبال لاهوری، عبدالرحمن کواکبی، داکترعلی شریعتی، حسن البنا، شیخ عبده، سیدقطب، مولانامودودی وکسانی دیگربه میدان آمدند وبا اساس‌گذاری نهضت اسلامی و ترویج افکارجدید، دین راتبدیل به ایدیولوژی خشک سیاسی نمودند وبه طریق دیگرازعظمت فلسفی وغنای علمی وفربهی معرفتی دین کاستند. گرچه درد اصلی بزرگان نام‌برده همان عقب ماندگی مسلمین وانحطاط وشگاف‌های درونی تمدن اسلام بود و دغدغه ای نجات مسلمین ازاین وضعیت و ازاین ذلت را در سرمی‌پروریدند . درتداوم فعالیت‌های نهضت اسلامی ودرسال‌های شدت جنگ سرد وتقسیم جهان به دوقطب شرق سوسیالیستی وغرب کاپیتالیستی، احزاب اسلامی و جهادی بتاسی ازاندیشه‌های بانیان نهضت اسلامی ایجاد شد وعلاوه برآن که چیزی مفید ومثبتی به دین نه افزودند بلکه دین اسلام را ازآن جاذبه‌های اصلاحی واحیا گرانه تهی ساخته ودرحدی پروژه ای سیاسی واقتصادی تقلیل دادند، آن‌هم پروژه ای درراستای تامین منافع غرب وبرآورده سازی اهداف جهانگیری امریکا.  اکنون این احزاب اسلامی ورهبران وفرماندهان شان جز ُبرنام‌ های درازمدت واستیراتیژیک تامین منافع غرب هستند وبه چیزی دیگر جز حفظ منافع اقتصادی ومشارکت درقدرت دولتی نمی‌اندیشند وسنگر دین وجهاد دینی را ازدست داده وگروهای جدید به نام‌های جدید و افکارکهن وارد عرصه شده وباروش‌های تند وافراطی جهان را درمتن جنگ فرساینده و درآستانه ای جنگ خونین سوم کشانده اند. درچند جمله خلاصه سازم این که؛ جای فیلسوفان ودانشمندان بزرگ راعلما فقهی ومحدثان و ملاها گرفتند، جای علما فقهی ومحدثان وملاهارا ایدیولوگ‌های سیاسی وهواداران تبدیل سازی دین به سیاست عملی ومکتب فکری گرفتند وجای ایدیولوگ‌های سیاسی را پیکارجویان مذهبی وانتحاری‌ها وتروریستان گرفتند. در گذشته هادین یک‌نوع عقیده بود و امروز تبدیل به یک‌نوع عقده گردیده است‌، عقده ای که اول خود را منفجر می‌سازد بعد مخالف و دشمن خود را، در چنین فضا و در چنین شرایطی چه کسانی نسخه اصلی دین را در دست دارند و چه کسانی قرایت مطابق به هدف اصلی دین ارایه می‌دارند؟ هرطیف دینی دیدگاه وتحلیل وفتوای خود را دارد، انتحاری‌هاجهان وانسان وماحول خود را فقط به رنگ سیاه وسفید می‌بینند و رنگ‌های سبز و سرخ و آبی و زرد و نارنجی را قبول ندارند؛ یعنی جهان به دوقسمت دارالکفر و دارالاسلام و انسان به دوگونه مسلمان و کافر قابل تقسیم است وحد وسطی وجودندارد، علما فقهی و دینی تعداد و نوع رنگ‌ها را درحاشیه ای کتاب‌های ایمه مذاهب وابوحامد غزالی می‌جویند وچشم خودشان قدرت تفکیک رنگ‌ها را ندارد و یابه چشم خود اعتماد ندارند، نو اندیشان و روشنفکران دینی البته رنگ‌ها را می‌بینند و می‌شمارند، اماخیلی ازرنگ‌ها را زاید و قابل حذف می‌دانند. در این میان عارفان وعاشقان وسوخته‌گان خداوند تعدد رنگ‌ها را قبول دارند، اما ماهیت رنگ‌ها را جزیکی بیش نمی‌دانند.

Please rate this

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *